X
تبلیغات
زولا

ساعت رولکس

ساعت رولکس,خرید ساعت رولکس,خرید پستی ساعت رولکس,ساعت رولکس اصل

اشعار محمد بم

اشعار محمد بم

اشعار محمد بم ،اشعار مدح محمد،اشعار مدح النبی محمد،اشعار مدح حضرت محمد،اشعار مدح الرسول محمد،اشعار مدح للنبی محمد،اشعار فی مدح محمد،اشعار فی مدح الرسول محمد،اشعار مدح محمد سهرابی،اشعار مدح امام حسین محمد سهرابی،اشعار مدح امام محمد باقر

اشعار محمد بم

در این مطلب از سایت جسارت بهترین اشعار محمد بم را در بخش اس ام اس شعر برای شما تهیه کرده ایم .امیدواریم مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد

مردی درون آینه سیگار می کشد

دردی که از لوای محمد عظیمتر

با حلقه های دود به معراج می رود

از یک مسیر بازتر و مستقیمتر

اشعار محمد بم

مردی درون آینه اصلاح می کند

ریشی که از تمامی قرآن حجیمتر!

دارد به زعم خود به ملاقات می رود

با یک خدای بهتر و لابد کریمتر!

اشعار مدح محمد

مردی درون آینه مصلوب می شود

گویا که از عذاب خدا هم الیمتر

هر چند که هوای جهنم شده کمی

از تندباد داغ طبس هم نسیمتر!

اشعار زیبای محمد بم

مردی درون آینه در می کند زبان!

که از زبان فاخر حافظ فخیمتر!

بعدش تمام درد تو را زار می زند

تا من … و شعر و کل جهان می شویم تر…

شعر محمد بم

“کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود” 1

[وجود واژه ی گنگی ست بین بود و نبود.]

صحیح! در چمن آمد گل از فلان و فلان

و بعد سمبل زن شد برای شعر جهان!

زنی که عشق برایش دلیل را می جست

زنی که در ته دنیاش استکان می شست

و ریخت داخل سوراخ اشکهایش را

یواش… تا که مبادا کسی صدایش را

دلش برای کسی پای میز لک زده بود

دو تکه نان در طول اثر کپک زده بود

شعر زیبای محمد بم

هوای داغ که مثل همیشه خاکی بود

که آسمان از یک فصل سرد حاکی بود

و مرد! مرد که یک بره را چرا می برد

زنیـ/ ـکه در وسط پارکها چمن می خورد

نمانده چیز زیادی به وقت سلاخی

نمانده راه فراری به هیچ سوراخی

و او به رنگ چمن زار سبز می گردد

تمام هیکلش از ترس نبض می گردد

و مرد با نخ سیگار نی لبک می زد

دو دانه مغز درون اثر کپک می زد

شعر عاشقانه محمد بم

صدای ناله و تصویرهای مخدوشی

برای تولید صحنه ی هم آغوشی

درون کادر به قدر لزوم غم دارد

و ضمن اینکه بدانیم مرد هم دارد

که ریخت داخل سوراخ آب گرمی که…

برای خلق اثر در فضای تاریـ / ـکِ …

[درست است که این بیت توی بستر بود

ولی حقیقت از این نیز مبتذلتر بود!]

اشعار عاشقانه محمد بم

“کنون که می دمد از بوستان نسیمی خاص!” 2

نگاه زن به چمنهاست  از درون تراس

هنوز هم چیزی در اثر کپک می زد

و ارتفاع عمیقی که او محک می زد..

شعر زیبای محمد بم

پنکه ی اینگیلیسی ام چرخید

با نت و بولت  های اجنبی اش

جنگ جبری جیرجیرش بود

با  نت گریه های هر شبی اش

آخرش تکه تکه شد از درد

مرگ در کل شهر جاری شد

پنکه ی نازنینم از غصه

سمبل محض گریه زاری شد

می زنم لاف های آخر را

تووی این لحظه های بی امّید

هیچ از عمق چشم تو سر رفت

زیر گردی ری- بن ام لغزید

در پی تکه هاش می رفتم

مادرم اشک ریخت / پشت سرم

حرف زد سرنوشت، بالاجبار

راه افتادم از خودم کم کم

بوی مردی غریبه می آمد

رکس در راه انقلاب دوید

آتش و دود… چشمهایش سوخت

به گوزنی بدون شاخ رسید

دستی از پشت داشت می انداخت

بر سر لین  هام آتش را

بی خیال و شجاع رقصیدم

احمد آباد و دخترانش را

آه! این سالهای بد انگار

می کند توی پام خاری را

مثل دریا قلی  رکاب زدم

کوی خونین ذوالفقاری را

از سر و روی شهر بالا رفت

دود سیگارهای پنهانی

عکس هی می گرفت از ماها

کوچه ی تنگ ژرژ یونانی

تو دلت بوسه هام را می خواست

آه! من عین عشق بی عینم!

دست در دست تو هم اکنون در

کوچه پس کوچه های سیک لین ام

خسته ام مثل خاک زردی که

روی اندام شهر پاشیده

می کشد کفشهام پایم را

روی راهی که داغ هی دیده

دارد از دور پیش می آید

خانه ی در بنفش غمگینم

چهره ی شهر من عوض شده است

من به این اتفاق بدبینم

اشعار زیبای محمد بم

ما هول می خوریم ما لیز می شویم!

هی از دُکان به چاه واریز می شویم

یک سنگ ضربدر نیروی جاذبه

ما اوف می شویم، ما جیز می شویم!

ما روی سطح خاک جاری نمی شویم

“ما” ، “تیک” می خوریم، “کاریز” می شویم

قانون چندمیم، عکس العمل – عمل

برگشت می خوریم سرریز می شویم

آرام می خزیم لای علف ملف

و کود خطه ای زرخیز می شویم!

تحت شرایطی با اصطکاک صفر

ما در نتیجه خب … یک “چیز” می شویم!

یک قاب، تخته نرد، یک لنج ، دسته تی!

یا اینکه پایه ی، یک میز می شویم

[ ترجیح می دهیم، کاغذ شویم و بعد..

(این نیز حرفی است، این نیز می شویم!!) ]

شعر محمد بم

این بیت جدی است: سوژه تویی، ببین!

ما ریز می شویم… ما ریز می شویم

افسوس عاقبت، یک دسته ی تبر

در دست وحشی ِ چنگیز می شویم

یک مشت حرف مفت، پایستگی* ما!

خونریز می شویم… ناچیز می شویم…

اشعار محمد بم

دست هایت به دور تنهایی م، می شود مُرد در همین زندان

خیس تر از غروب اروندی، داغ تر از هوای آبادانآه! / هی می کشی در گوشم، چیز نرمی که قرمزم بکند

بی خودی ریز ریز می خندم، تووی من عکس نصفه ای گریان

غرق تا می شوم درون تنت، پیچ تا می خورم به اندامت

در تضادی عجیب می مانم: لذت محض! درد بی پایان!

در توهم که: ” من تو را دارم” در فشاری که هست بر تنـ / ـها

با صداهای زیر می نالی، استخوانهای ارگ بم لرزان!
.
.
یک بهانه به نام ساعت دیر، می روی بی قرار تا آن دور

رفتنت ناگزیر ناجوری ست، ماندنت اتفاق بی امکان

در من احساس نکبتی مثل ِ حس تنهای بعد آزادی

حس دلگیر سردِ مبهوتِ اولین صبح عصر یخبندان
.

.
و … تجلی انتظار گودو*، در شبی که دراز می کشم اش
دوری وعده گاه نزدیکی ابتکار خداست یا شیطان؟
تاریخ ارسال: شنبه 8 اردیبهشت 1397 ساعت 01:01 0 نظر

شعر در مورد اجتماع

شعر در مورد اجتماع

شعر در مورد اجتماع ,شعر در مورد اجتماعی,شعر در مورد مشکلات اجتماعی,شعر در مورد روابط اجتماعی,شعر در مورد اخلاق فردی و اجتماعی,شعر در مورد انضباط اجتماعی,شعر در مورد اخلاق اجتماعی,شعر در مورد آسیب اجتماعی,شعر در مورد انظباط اجتماعی,شعر در مورد مددکاری اجتماعی,شعر در مورد شبکه اجتماعی,شعر درباره روابط اجتماعی,شعر درباره اخلاق فردی و اجتماعی,شعر درباره انضباط اجتماعی,شعر در مورد آسیب های اجتماعی,شعر درباره انظباط اجتماعی,شعری درمورد مددکاری اجتماعی

شعر در مورد اجتماع

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد اجتماع برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

بر اجتماع خلق مکن تکیه کز غرور

گوساله را خدای کند اجتماع

خلق صائب به یاد حق ز جهان صلح کرده ایم

فارغ نشسته ایم ز صلح ونزاع خلق

شعر در مورد اجتماع

گر این است دردسر زرپرستان

همان اجتماع گدائیت شاهی

ندانم خیال دماغ آفرینان جه دارد

درین امتحان گاه واهی

شعر در مورد اجتماعی

در یکی حال مستحیل بود

اجتماع وجود مختلفین

اول از پیش خویش نه قدمی

تا جدا گردد اصل مال از دین

شعر در مورد مشکلات اجتماعی

ماه را نیکویی همی گفتیم

که دریغی به اجتماع و محاق

ذوشجون شد حدیث و دردادیم

قصه چرخ ازرق زراق

شعر در مورد روابط اجتماعی

این اجتماع وهم بهار دگر نداشت

رنگ پریده گل تحقیق دسته بود

ربط کلام خلق نشد کوک اتفاق تاریکه

داشت ساز تعین گسسته بود

شعر در مورد اخلاق فردی و اجتماعی

اجتماع ماه بود امروز و استقبال بخت

کاوفتاد این ذره را با چون تو خورشید التقا

مریم طبعش نکاح یوسف وصف تو بست

مریمی با حسن یوسف نی چو یوسف کم بها

شعر در مورد انضباط اجتماعی

ایا شهی که ز تاثیر عدل تو بر چرخ

به جرم مه ندهد اجتماع مهر محاق

بدان خدای که پاکان خطه اول ز شوق

حضرت او والهند چون عشاق

شعر در مورد اخلاق اجتماعی

به گوشه گیری،

مجموع باش و دم درکش

کز اجتماع، پراکندگی ست

حاصل ما

شعر در مورد آسیب اجتماعی

هیچ آتشی به حرقت فرقت نمی رس

د وان نیز دیده ام به سوز و وداع نیست

سلمان! امید مهر از آن ماهرو مدار

زیرا میان این مه و مهر، اجتماع نیست

شعر در مورد انظباط اجتماعی

داشتم عزم سفر چون ماه بهر اجتماع

ناگه از یک ماهه ره خورشیدم استقبال کرد

التفاتی گر کند رای قدر فرمان تو

می تواند بنده را تدبیر جبر حال کرد

شعر در مورد مددکاری اجتماعی

وحشت ما کم نگردد ز اجتماع دوستان

چون الف با هر چه پیوندیم، تنهاییم ما

نیست خواب غفلت ما را به بیداری امید

چون ره خوابیده در دامان صحراییم ما

شعر در مورد شبکه اجتماعی

سربهم آورده دیدم برگهای غنچه را

اجتماع دوستان یکدلم آمد به یاد

نیست صائب کمتر از منزل حضور راه عشق

کافرم در راه اگر از منزلم آمد به یاد

شعر درباره روابط اجتماعی

ز اتفاق شود دشمن ضعیف قوی

که مور در نظر از اجتماع مار شود

نمی توان به سخن زود شد علم صائب

که از هزار یکی بر سخن سوار شود

شعر درباره اخلاق فردی و اجتماعی

خبر ده ز اجتماع او تنم را، تا برون آید

به استقبال روی او دل و صبر و قرار من

پیاپی مایلست این دل به قرب نقطه خالش

دریغ ار خارج از مرکز نیفتادی مدار من!

شعر درباره انضباط اجتماعی

وقتی تو نیستی

شادی کلام نامفهومی است

و دوستت می دارم رازی است

که در میان حنجره ام دق می کند

وقتی تو نیستی

من فکر می کنم تو

آنقدر مهربانی

که توپ های کوچک بازی

تصویرهای صامت دیوار

و اجتماع شیشه های فنجان ها، حتی

از دوری تو رنج می برند

و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟

شعر در مورد اجتماع

بیشتر بخوانید :

شعر در مورد دعای ندبه

شعر در مورد خرگوش

شعر در مورد خیال

شعر در مورد دورویی

شعر در مورد زاگرس

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1397 ساعت 02:56 0 نظر

شعر در مورد پشه

شعر در مورد پشه

شعر در مورد پشه ,شعر درباره پشه,شعر برای پشه,شعر در باره پشه,شعر با پشه,شعر درمورد پشه,شعر با کلمه پشه,شعر با کلمه ی پشه,شعری در مورد پشه,شعری درباره پشه,شعر درباره ی پشه,شعر کودکانه در مورد پشه,شعر مفهومی در مورد پشه,شعرهای کودکانه در مورد پشه

شعر در مورد پشه

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد پشه برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

پشه ز چه یک روز زید، پیل دوصد سال؟

زیرا ز پشه پیلان در رنج و عنااند

عدلی است عطا ز ایزد ما را و ز دوزخ

آنند رها کز در این شهره عطااند

شعر در مورد پشه

بر اوج تختت کاندر او سیمرغ شهپر گم کند

من پشه و از پشه کم کی عرض بال و پرکنم

وحشی چه پیش آرد که آن ایثار راهت را سزد

از مخزن فیضت مگر دامن پر از گوهر کنم

شعر درباره پشه

یا رب تو زمانه را دلیلی بفرست

نمرودانرا پشه چو پیلی بفرست

فرعون صفتان همه زبردست شدند

موسی و عصا و رود نیلی بفرست

شعر برای پشه

آنجا که دوست جلوه طاووس می کند

هر پشه پیش دیده عشاق کرکسی ست

چون گویمش به روی که از نسبت است

دور خط عذار او چو گلیمی بر اطلسی ست

شعر در باره پشه

پیغام عجز سرمه نوا با که میرسد

شاید مگس به پشه رساند طنین ما

حرفی نشد عیان که توان خواند و فهم کرد

بی خامه بود منشی خط جبین ما

شعر با پشه

گر باین آهنگ جوشد نغمه ساز وفاق

صور خواهد چون طنین پشه سرگوشی گرفت

الفت دلها فشار توام بادام داشت

عبرت اینجا باج تنگی از هم آغوشی گرفت

شعر درمورد پشه

هر چند نفس ساز کند صور قیامت

در حوصله های مگس و پشه طنینید

عنقا چه نشان میدهد از شهرت موهوم

چشمی بگشائید که نام چه نگینید

شعر با کلمه پشه

کم همتان بحاصل دنیای مختصر

در صید پشه زحمت شهباز میدهند

ناز غرور شیفته وضع عاجزیست

رنگ شکسته را پر پرواز میدهند

شعر با کلمه ی پشه

خواجه چه دارد زجاه جز دو سه دم کروفر

پشه چو بالش نماند ناز طنین میرود

شیخ گر این سودن است دست تو بر حال ما

آبله سبحه ات از کف دین میرود

شعری در مورد پشه

سر بسجده پیری رسانده ایم که شاید

زنقش پا قدمی چند پیشتر فگنیمش

حریف دعوی دیگر کجاست جرئت (بیدل)

بپای فیل فتد گر به پشه درفگنیمش

شعری درباره پشه

باین گوشی که معنی از تمیزش ننگ میدارد

طنین پشه ئی گر بشنوم الهام میگیریم

زفهم مدعا پردورم افگنده است موهومی همه

با خویش اگر دارم سخن پیغام میگیرم

شعر درباره ی پشه

جوش و خروش عشقیم زیر و بم هوس چیست

هر پشه در طنینش دارد نهنگ هوئی

هستی همان عدم بود نی کیفی و نه کم بود

در هر لب و دهانی من داشته است اوئی

شعر کودکانه در مورد پشه

صور و خروش محشر در گوش عاشقانت

کم نیست گر رساند از پشه ئی طنینی

ما را غرور دانش شد دور باش تحقیق

میخواست این تماشا چشم بخود نبینی

شعر مفهومی در مورد پشه

صبح دلش تا دمید عالم جافی نجست

جیفه نجوید همای پشه نگیرد عقاب

از دل عالم مپرس حالت صبح دلش

بر کر عنین مخوان قصه دعد و رباب

شعرهای کودکانه در مورد پشه

جان ز دست تو ندانم به چه بازی ببرم

پشه آن نیست که بازیچه دهد بازانرا

دل چو دادم بتو عقلم ز کجا خواهد ماند

مال کی جمع شود خانه براندازانرا

شعر در مورد پشه

بیشتر بخوانید :

شعر در مورد شنبه

شعر با د

شعر در مورد امام جعفر صادق

اشعار پل الوار

اشعار مهدیه لطیفی

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 28 فروردین 1397 ساعت 12:14 0 نظر

شعر در مورد لبخند

شعر در مورد لبخند

شعر در مورد لبخند,شعر در مورد لبخند یار,شعر در مورد لبخند تلخ,شعر در مورد لبخند تو,شعر در مورد لبخند من,شعر در مورد لبخند کودک,شعر در مورد لبخند اجباری,شعری در مورد لبخند,شعری در مورد لبخند زدن,شعر کوتاه در مورد لبخند,شعر درباره لبخند یار,شعر عاشقانه در مورد لبخند یار,شعر عاشقانه درباره لبخند یار,شعر درباره لبخند تلخ,شعر درباره لبخند تو,شعر در مورد لبخند کودکانه,شعر درباره لبخند کودک,شعری در مورد لبخند,شعری در مورد لبخند تلخ,شعر در مورد لبخند زدن,شعر در مورد لبخند زیبا,شعر درباره لبخند زدن,شعر زیبا در مورد لبخند زدن,شعر کوتاه درباره لبخند,شعری کوتاه در مورد لبخند,شعرهای کوتاه در مورد لبخند,اشعار کوتاه در مورد لبخند,شعری کوتاه درباره لبخند,شعر در مورد لبخند,شعر در مورد لبخند یار,شعر در مورد لبخند تلخ,شعر در مورد لبخند تو,شعر در مورد لبخند من,شعر در مورد لبخند کودک,شعر در مورد لبخند اجباری,شعری در مورد لبخند,شعری در مورد لبخند زدن,شعر کوتاه در مورد لبخند,شعر درباره لبخند یار,شعر عاشقانه در مورد لبخند یار,شعر عاشقانه درباره لبخند یار,شعر درباره لبخند تلخ,شعر درباره لبخند تو,شعر در مورد لبخند کودکانه,شعر درباره لبخند کودک,شعری در مورد لبخند,شعری در مورد لبخند تلخ,شعر در مورد لبخند زدن,شعر در مورد لبخند زیبا,شعر درباره لبخند زدن,شعر زیبا در مورد لبخند زدن,شعر کوتاه درباره لبخند,شعری کوتاه در مورد لبخند,شعرهای کوتاه در مورد لبخند,اشعار کوتاه در مورد لبخند,شعری کوتاه درباره لبخند,شعر در وصف لبخند,شعر در وصف لبخند یار,شعری در وصف لبخند,شعر نو در وصف لبخند,شعر کوتاه در وصف لبخند 

شعر در مورد لبخند

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد لبخند برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید. همه ما معتقدیم که خنده بر هر درد بی دوا دواست.خندیدن به سلامتی ما کمک می کند و درمان بسیاری از بیماری های روحی و جسمی است.امیدواریم این مجموعه شعر در مورد لبخند که برای شما تهیه نموده ایم مورد توجه و عنایت شما بزرگواران قرار گیرد

دیگر منتظر کسی نیستم

هر که آمد

ستاره از رویاهایم دزدید

هر که آمد

سفیدی از کبوترانم چید

هر که آمد

لبخند از لب‌هایم برید

منتظر کسی نیستم

از سر خستگی

در این ایستگاه نشسته‌ام!

شعر در مورد لبخند

نگران چه هستی؟

دنیا به آخر نرسیده است عزیزم.

پس از من

باز هم به زمستان های تازه ای

که از راه می رسند عادت خواهی کرد.

به لبخند همسایه ات،

موشی که در دیوار خانه ات لانه کرده

شعر در مورد لبخند یار

ولی هیچ مردی

هیچ وقت به آغاز قصه برنگشت

به لبخندم اعتماد نکن

زخمی با من است

که با هیچ دروغی درمان نمی‌شود

تا روزی که هنوز

تاریخ ارسال: جمعه 24 فروردین 1397 ساعت 09:41 0 نظر

شعر در مورد هفته تربیت بدنی

شعر در مورد هفته تربیت بدنی

شعر در مورد هفته تربیت بدنی ,شعر در مورد هفته ی تربیت بدنی,شعر درباره هفته تربیت بدنی,شعر درباره ی هفته ی تربیت بدنی,شعر هفته تربیت بدنی,شعر روز تربیت بدنی,شعر در مورد هفته تربیت بدنی,شعر برای روز تربیت بدنی,شعر درباره هفته تربیت بدنی,شعر برای هفته تربیت بدنی,شعر به مناسبت هفته تربیت بدنی,شعر کودکانه روز تربیت بدنی,شعر درباره ی هفته ی تربیت بدنی,شعر در مورد هفته ی تربیت بدنی,شعر در مورد روز تربیت بدنی

شعر در مورد هفته تربیت بدنی

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد هفته تربیت بدنی برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

تن زنده والا به ورزندگی است

که ورزندگی مایه ی زندگی است

به ورزش گرای و سرافراز باش

که فرجام سستی سرافکندگی است

ز ورزش میاسای و کوشنده باش

که بنیاد گیتی به کوشندگی است

شعر در مورد هفته تربیت بدنی

ورزش مفرّح جان است

و روح و تن

چون ژاله است و گل،

مَثَل ورزش و بدن

تا رخنه کرد رخوت و سستی،

به سینه ات

بر سینۀ غم خود

دست رد بزن

شعر در مورد هفته ی تربیت بدنی

ورزش تو را

به اوج نشاط است رهنمون

بی ورزش آدمی

به نسیمی است سرنگون

ورزش جلا و صیقل روح است

و جسم تو

اینگونه هم برون تو زیباست

هم درون

شعر درباره هفته تربیت بدنی

یاد ارواح پاک ورزش کن

خویشتن را بلند ارزش کن

منزل خود بلند ساز این جا

خویش را ارجمند ساز اینجا

شعر درباره ی هفته ی تربیت بدنی

خویشتن را بلند ارزش ساز

اکتساب کمال ورزش ساز

داده حس و طبع را رد کن

روح خود را ز تن مجرد کن

شعر هفته تربیت بدنی

مرا پشت بشکست گردون گردان

فرو ماندم از ورزش کدخدایی

نکو گردد این پشت بشکسته آنگه

که از جود تو باشدش مومیایی

شعر روز تربیت بدنی

بنده عشقیم و سالهاست که هستیم

ورزش عشق تو کار ماست، که مستیم

بس بدویدیم در به در ز پی تو

چون که نشان تو یافتیم نشستیم

شعر در مورد هفته تربیت بدنی

مرد که با عشق دست در کمر آید

گر همه رستم بود ز پای درآید

ورزش عشق بتان چو پرده غیب است

هر دم ازو بازویی دگر بدر آید

نیست به عالم تنی که محرم عشق است

گر به وفا ذم کنیش کارگر آید

شعر برای روز تربیت بدنی

آن زمان کز من دلسوخته آثار نبود

بجز از ورزش عشق تو مرا کار نبود

کوس بدنامی ما بر سر بازار زدند

گر چه بی روی تو ما را سر بازار نبود

هر که با صورت خوب تو نیامد در کار

چون بدیدیم بجز صورت دیوار نبود

شعر درباره هفته تربیت بدنی

عارف از ورزش اسباب بدان کاهل شد

که همان بی سببی شد سبب بی سببان

خیز کامروز ز اقبال و سعادت باری

طرب اندر طرب است از مدد بوطربان

شعر برای هفته تربیت بدنی

پیشه ورزش شادی ز حق آموخته ایم

اندر آن نادره افسون چو مسیح استادیم

مردن و زنده شدن هر دو وثاق خوش ماست

عجبی وار نترسیم، خوش و منقادیم

شعر به مناسبت هفته تربیت بدنی

دولت ورزش مراقبه بود

که به مقصد رسید از آن ره زود

دیگران کان طریق نسپردند

پی به مقصود دیرتر بردند

شعر کودکانه روز تربیت بدنی

شاه روزی به اتفاق شکار

خیمه بر بیشه زد ز شهر و دیار

زانکه جز در شکار نتوان کرد

ورزش کارزار و جنگ و نبرد

کار ارباب ملک بازی نیست

بازی آیین سرفرازی نیست

شغل اهل خرد نه لهو بود

ور بود سهل بلکه سهو بود

شعر درباره ی هفته ی تربیت بدنی

دلی ساده از نقش اندیشه ها

کفی خالی از ورزش پیشه ها

نه در عقل ما خوش ز ناخوش جدا

نه در چشم ما آب از آتش جدا

شعر در مورد هفته ی تربیت بدنی

در راه طلب تمام دردم دردم

در ورزش فهم راز مردم مردم

گفتی که چرا نمیکنی در خود سیر

از من خبرت نبود کردم کردم

شعر در مورد هفته تربیت بدنی

بیشتر بخوانید :

شعر در مورد خبر خوش

شعر در مورد حسود

شعر در مورد حرف و عمل

شعر در مورد حماقت

شعر در مورد خاطره

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 21 فروردین 1397 ساعت 02:53 0 نظر
( تعداد کل: 425 )
<<   1     2      3      4     5      ...      85   >>
صفحات